تبليغاتX
درددل

به گزارش تابناک، بر پایه نظرسنجی که در میان شهروندان کشورهای اردن، مصر، مراکش، لبنان و امارات متحده عربی برگزار شده، هنگامی که از مردم مصر پرسیده شده است که در بین رهبران دنیا، تمایل دارید که رئیس‌جمهور آینده‌تان شبیه چه کسی باشد، 38 درصد اردوغان، 11 درصد محمود احمدی‌نژاد، 9 درصد نلسون ماندلا، 8 درصد پادشاه عربستان و 5 درصد هم باراک اوباما را برگزیده‌اند.  بنا بر این گزارش، در این نظرسنجی، شهروندان این پنج کشور، حمایت 89 درصدی خود را از مخالفان حکومت یمن، حمایت 86 درصدی را از مخالفان حکومت سوریه و همچنین حمایت 64 درصدی را از مخالفان حکومت بحرین اعلام نموده‌اند؛ البته در این میان، شهروندان امارات عربی از خاندان آل خلیفه در بحرین حمایت کرده‌اند.

چرا در کشوری مانند مصر که مردم آن مسلمان هستند و اکثریت آنها خواستار اسلام ناب محمدی (ص) هستند باید ۳۸ درصد مردم به نخست وزیر کشوری رای بدهند که الگوی اسلام لیبرال و جدایی دین از سیاست است. چرا باید دکتر احمدی نژاد که مرز بندی کاملا مشخصی با اسرائیل و امریکا و غرب دارد و همیشه از مقاومت مردم فلسطین و دیگر ملتهای منطقه دفاع جانانه کرده است و در اکثر سخنرانی های خود امریکا و اسرائیل و غرب را به چالش جدی کشانده است فقط ۱۱ درصد رای مردم را به خود اختصاص دهد. چگونه است که اردوغان که مرزبندی مشخصی با غرب و امریکا ندارد و مردم مصر را دعوت به اسلام امریکایی میکند از رای بالاتری برخوردار شود. این همه دلیلی ندارد جز حضور کم رنگ ایران در کشورهای تازه انقلاب کرده. اردوغان در حالی به مصر و تونس سفر کرد و از مردم آنها خواست ترکیه را الگوی خود قرار دهند که ما در این کشورها حتی سفیر هم نداشتیم. و البته مسئولان ما درگیر مسائل و جنگ و دعواهای داخلی بودند. چرا نباید رئیس جمهور ما در این برهه حساس از تاریخ به کشورهای لیبی و تونس و مصر کند و حضور پر رنگ ایران رادر این کشورها رقم بزند؟ چرا احمدی نژاد که در بین ملتهای مظلوم و مستضعف منطقه از جایگاه بالایی برخوردار است نباید در بین آنها باشد و ایران را به عنوان الگوی مقاومت به آنها معرفی کند؟ این کم کاری در عرصه بین المللی حاصل درگیری ها و چالشهایی است که افرادی درون دولت و افرادی در بیرون دولت برای دولت نهم ایجاد کرده اند. ما در حال از دست دادن فرصت تاریخی هستیم و خود نمیدانیم.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 14:32 |
دیروز و امروز تیتر یک اکثر رسانه های داخلی و مخصوصا رسانه های خارجی به موضوع دستگیری آقای جوانفکر اختصاص یافت. و البته باز بهانه ای به دست مخالفان نظام داد تا از شکاف درون نظام و جبهه گیری دولت و رهبری و دولت و قوه قضاییه سخن برانند و مقاله ها بنویسند. اما واقعا در این میان مقصر کیست؟ البته هرکس که مقصر باشد اولین گناهش دادن خوراک مناسب تبلیغاتی به مخالفان نظام است. آیا نمیشد این کار بدون سر و صدا و به گونه ای دیگر انجام شود؟ دادستان تهران در مصاحبه ای اعلام کرده است که: در پی مصاحبه روز شنبه علی اکبر جوانفکر با یکی از روزنامه های کشور و طرح مسایل خلاف واقع و تنش آفرین، اطلاع حاصل شد که مشارالیه قصد دارد روز دوشنبه هم با برگزاری نشستی مطبوعاتی این اظهارات را تکرار کند. وی با بیان اینکه دادستانی تهران روز یکشنبه شب – یک روز قبل - از مجاری مسئول و رسمی کشور به نامبرده در خصوص بیان اظهارات اختلاف برانگیز با هدف تشویش اذهان عمومی هشدار داده‌بود اما ظاهرا این هشدار جدی گرفته نشد، اظهار داشت: در اجرای قانون، دوتن از نمایندگان دادستان به محل مصاحبه مطبوعاتی وی اعزام شدند و پس از استماع اظهارات آقای جوانفکر و انعکاس به دادستانی تهران مقرر شد نامبرده به دادسرا معرفی شود.

حال سئوال اینجاست که واقعا لازم بود دادستانی به این طریق عمل کند؟ به هر صورت آقای جوانفکر (با تمام مشکلاتشان) مشاور رئیس جمهوری هستند و اینگونه رفتارها موجبات تنش بین دولت و دستگاه قضایی را زیادتر میکند و باعث سوء استفاده دشمنان میگردد. آیا بهتر نبود دادستانی اجازه میداد این نشست انجام میشد و سپس آقای جوانفکر را به طور رسمی به دادستانی دعوت میکردند؟ آیا واقعا جرم آقای جوانفکر انقدر بزرگ و مهم بود که ایشان را انقدر سریع دستگیر کنند؟ کاش این سرعت عمل و این جلوگیری قبل از وقوع جرم برای دیگر متهمان نیز انجام میشد. دادستانی تهران نزدیک به چند ماه است که قصد برگزاری دادگاه فائزه هاشمی را دارد، اما هر بار به بهانه ای این کار را به زمانی دیگر موکول میکند و آخرین بار هم با تقاضای ایشان برای وقت چند ماهه موافقت کرد. فائزه بارها و بارها در سخنرانی ها و مصاحبه های خود به تمامی نظام و دولت منتخب توهین های مکرر کرده است. اما دادستانی تهران هنوز به جرائم او رسیدگی نکرده است. چطور است که دادستانی تهران در اینگونه مواردی که متهمان که اکثرا از فتنه گران هستند به نظام و دلسوزان آن توهین میکنند آنقدر کند عمل میکند ولی در مواردی که به افراد خودی میرسد خود را مقید به سرعت عمل میکند. اینگونه موارد را قبلا هم در مورد دستگیری سعید تاجیک، دستگیری طلبه سیرجانی، مسدود کردن وبلاگ قطعه ۲۶ و توقیف هفته نامه ۹ دی دیده ایم. کاش دادستانی تهران این بار هم با جوانفکر با کمی صبر و حوصله برخورد میکرد تا خدای نکرده کشورمان دچار تنشی تازه نگردد و دشمنان نظام از این آب گل آلود ماهی نگیرند.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 8:46 |
قبلا بارها شاهد احسنت و افرین گفتن رادیوها و تلویزیونها و سایتهای ضد انقلاب به فردوسی پور بودیم. اینبار اما فرشید منافی ضد انقلاب فراری که رادیو پس فردا را در رادیو فردا اجرا میکند و در برنامه اش بارها و بارها بدترین توهین ها را به انقلاب و اسلام و رهبر عزیز کرده است، به فردوسی پور به به گفت. منافی که بارها اعلام کرده با فردوسی پور روابط صمیمانه دارد در برنامه اش و در قسمتی که به کسانی که باب میل ضد انقلاب سخن گفته باشند به به میگوید، به فردوسی پور بعلت متلک انداختند در مورد اختلاس بزرگ اخیر به آنیکه خودش میداند، به به گفته است. فردوسی پور در برنامه پریشب ۹۰ زمانیکه سخن از بدهیهای باشگاه سپاهان بود گفت که ۱۱ میلیارد تومان هنوز کلی تا ۳ هزار میلیارد تومان فاصله دارد و این عدد که چیزی نیست. این در حالی است که رهبر انقلاب اخیرا در سخنان خود از رسانه ها خواستند که این ماجرا را بیهوده کش ندهند و شلوغ نکنند تا بدور از حاشیه مسئولان به این جرم رسیدگی نمایند. البته از فردوسی پور که بارها نشان داده آدم ولایی که نیست هیچ، کاملا هم ضد نظام و ولایت و انقلاب است، انتظاری نمیرود که به سخن رهبر انقلاب عمل کند اما از مسئولان صدا و سیما و شخص ضرغامی انتظار میرود تا کنترل بیشتری بر برنامه های سیما و مجریان برنامه ها داشته باشند. اگر این کنترلها بیشتر باشد دیگر شاهد نخواهیم بود مجریان تلویزیون ایران به خارج فرار کنند و در تلویزیونهای بیگانه به تمامی ارکان اسلام و ایران توهین کنند. قبلا تجربه هایی نظیر فرشید منافی و حسینی و رشیدپور و رستمی و ... داشتیم.
+ نوشته شده توسط صحراکرد در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 12:24 |
خانه سینما در واکنش به دستگیری تعدادی از افراد مرتبط با شبکه بی بی سی بیانیه ای صادر کرد و به این امر اعتراض کرد و آن را ناشی از یک سوء تفاهم بزرگ دانست که ناشی از فروش فیلمهای مستند به شبکه بی بی سی است. این اعتراض به دستگیری تعدادی از مستندسازان به جرم ارتباط با شبکه بی بی سی انجام شده است. نکته جالب اینجاست که خانه سینما با دستپاچگی و شاید زودتر از خود بی بی سی به این دستگیری ها اعتراض کرده است. خانه سینما البته به نوع این مستندها هیچ اشاره ای نکرده است. مستندهایی که با هیچکدام از قوانین حقوقی و عرفی و شرعی تناسبی ندارد و بیشتر سیاه نامه هایی است که به دورغ در مورد وضعیت ایران نوشته شده است. و بعضی از آنها با زیر پا گذاشتن مرزهای شرع و عرف در مورد موضوعاتی تولید میشود که شاید دغدغه یک درصد از ایرانیان هم نباشد. موضوعاتی همچون وضعیت همجنس بازها. البته با نگاهی به کارنامه خانه سینما و اعضای آن متوجه میشویم که خیلی هم نباید از این کار آنها تعجب کرد. خانه سینمایی که جشن آن هر ساله بدتر از سال قبل برگزار میشود و البته بیشتر به سالن مد شبیه است تا یک جشن سینمایی. و خانه سینمایی که بهترین جایزه هایش را به افرادی میدهد که در اوج مقاومت ملت ایران در جبهه های حق علیه باطل به دنبال خانه دوست میگشتند.
+ نوشته شده توسط صحراکرد در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 12:15 |
رهبرمعظم انقلاب اواسط مرداد ماه در دیدار ماه رمضانی با با رؤساي قواي مجريه، مقننه و قضاييه، رئيس مجلس خبرگان‌، اعضاي هيأت وزيران، نمايندگان مجلس، مسئولان دستگاه‌ها و سازمان‌هاي مختلف، ائمه جمعه و نمايندگان ولي فقيه در استان‌ها و فرماندهان ارشد نيروهاي مسلح در بخشی از سخنانشان به صراحت فرمودند:

 " من معتقدم كه كشور ما با امكاناتى كه داريم، ميتواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. من معتقد به كثرت جمعيتم. هر اقدام و تدبيرى كه ميخواهد براى متوقف كردن رشد جمعيت انجام بگيرد، بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد".

اما سه شنبه شب شهیدی فر مجری برنامه پارک ملت که سعی میکند خود را خیلی متشرع و انقلابی به مردم قالب کند همراه با میهمان برنامه این نظر رهبر معظم انقلاب را کاملا رد و حتی مردم و مسئولان را تشویق به عمل ننمودن به این مهم کردند. در برنامه پارک ملت میهمان شهیدی فر گفت: "کارشناسان معتقدند جمعیت مطلوب برای ایران 22 میلیون نفر است" همچنین خود شهیدی فر مجری برنامه نیز خاطرنشان کرد که با جمعیت ۱۵۰ میلیونی باید با طبیعت خداحافظی کرد. و نکته جالب تر اینکه مجری برنامه خطاب به مسئولین (و شاید هم رهبر معظم انقلاب) تاکید کرد که: "نباید تصور کنید که مردم الزاما سیاست های آنان درباره جمعیت را اجرا خواهند کرد!"
حال باید از جناب آقای ضرغامی و تهیه کننده و مجری برنامه پرسید که شما به چه حقی با گستاخی تمام نظر صریح و البته علمی امام خامنه ای را رد و آن را به تمسخر میگیرید.
+ نوشته شده توسط صحراکرد در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 11:26 |

جشن خانه سینما دیروز عصر 25 شهریورماه برگزار شد و جوایز آن مشخص گردید. نگاهی که به جوایز می اندازیم می بینیم که فیلمهایی نظیر اینجا بدون من و جدایی نادر از سیمین و جرم و بازیگرانی نظیر رضا عطاران و فاطمه معتمد آریا جوایز نخست را کسب کرده اند. چند شب پیش در برنامه پارک ملت شبکه یک سیما به مناسبت روز ملی سینما یک نظرسنجی از مخاطبان بعمل آمد که بهترین فیلم بعد از انقلاب را انتخاب کنند. جالب آنکه گزینه های این نظرسنجی هم توسط خود مردم انتخاب شده بود. و باز جالبتر آنکه مردم برای انتخاب فیلمهای مورد علاقه شان به هیچ عنوان سراغ بچه های آسمان، رنگ خدا، سنتوری، شوکران، دوزن، آتش بس، سن پترزبورگ، متولد ماه مهر، اعتراض، مهمان مامان، زیر پوست شهر، آواز قو، بانوی اردیبهشت و دیگر فیلمهای طبقه خاص ایران نرفتند. و در آخر فیلم اخراجی ها در میان فیلمهای آژانس شیشه ای، اخراجی ها، از کرخه تا راین، جدایی نادر از سیمین، درباره الی،  لیلی با من است، رنگ خدا، طلا و مس، مادر با 39% آرا اول شد. و پس از آن آزانس شیشه ای شاهکار حاتمی کیا و پس از آن هم طلا و مس رتبه های بعدی را کسب کردند. و این در حالی بود که مسئولان برنامه هیچ تمایلی و البته انتظاری برای رقم خوردن این نتیجه نداشتند چنانکه مهمان شب قبل برنامه یعنی حسین معززی نیا سردبیر همشهری 24 از مخاطبان خواسته بود که به فیلم جدایی نادر از سیمین رای دهند. و یا اینکه مجری برنامه ابتدا که شاهد نتایج این آرا بود قصد نداشت که نتایج را اعلام کند و حتی اظهار داشت که "نتايج جالب است ولي كمي صبر مي كنيم شايد تغيير كند!" مجری برنامه که از این نتایج ناراحت به نظر میرسید چند بار از بینندگان خواست که در انتخابشان بیشتر دقت کنند. و البته این آشفتگی ها دلیل دیگری هم داشت و آن این بود که جدایی نادر از سیمین (فیلم مورد علاقه صدا و سیما و مسئولان فرهنگی ما) در رده پنجم بود.

جدایی نادر از سیمین تنها در این برنامه مورد لطف قرار نگرفته است. این فیلم در جشنواره فجر و در برنامه هفت و همچنین توسط مسئولان فرهنگی در زمان اکران مورد لطف ویژه قرار گرفته بود و لطف بیکران مسئولان آنجا نمود پیدا کرد که نماینده ایران برای رفتن به اسکار شد. اما یک نکته ذهن مرا به خود مشغول کرده و از خوانندگان این مطلب هم درخواست دارم تا پاسخی برای آن به من بدهند. چگونه است که فیلمی نظیر اخراجی ها جمعا (سه گانه) 17 میلیارد تومان فروش میکند. و این نشان از مقبولیت آن در بین مردم دارد و در اینچنین نظرسنجی هم در مقام اول (با فاصله از دیگر فیلمها) قرار میگیرد و آنقدر ساده بیان میشود که همه مردم با آن ارتباط برقرار میگیرند مورد غضب صدا و سیما و مسئولان فرهنگی قرار میگیرد و در عوض جدایی نادر از سیمین که با اینکه تبلیغات وسیعی چه در صدا و سیما و برنامه هفت و چه در رسانه های داخل و خارج را در پس خود دارد به آمار خوبی دست پیدا نمیکند و مورد اقبال بینندگان واقع نمیشود مورد لطف بیکران این آقایان قرار میگیرد. آیا نه این است که مسئولان رسانه ملی ما همیشه دم از مردم میزنند و همیشه خود را خدمتگزار مردم میدانند. این چگونه خدمتگذاری است که نظر قاطبه مردم را زمین میگذارند و به سراغ همان طبقه کوچک روشنفکر میروند. آیا اینان در عمل با رد کنندگان آرای 25 میلیون ایرانی تفاوتی دارند؟

+ نوشته شده توسط صحراکرد در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 12:52 |
این روزها رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه خیلی فعال شده. و علت این فعالیت هم جا انداختن خودش و ترکیه بعنوان یک کشور پیشرو در منطقه است. که البته در این مورد کم هم به موفقیت نرسیده است و در این راه از حمایت غرب هم برخوردار است. این روزها ترکیه به یاری و مدد رسانه های غربی که ترجیح میدهند ترکیه لائیک را بجای ایران اسلامی در صدر ببینند به کشور پیشرو منطقه تبدیل شده است. اما وقتی نگاهی به احوالات ترکیه و کارهایی که اخیرا انجام داده بیاندازیم می بینیم که کارهای ترکیه مدلی است تکراری از کارهای سی سال پیش ایران که البته یکی با تبلیغات مثبت رسانه ها در بوق و کرنا شده و دیگری با تبلیغات منفی همان رسانه ها در مرزهای کشور باقی مانده است.  از نظر غرب ترکیه بهترین کشور برای رهبری افکار عمومی منطقه است. به همین خاطر هم هست که رسانه های غربی این روزها رفتار ترکیه که برداشتی از رفتار سی سال پیش ایران است را بزرگ جلوه میدهند. اما چرا ترکیه. به این خاطر که ترکیه کشوری است لائیک که با وجود داشتن مسلمانان بسیار در کشور قوانین اسلام هیچ نقشی در قوانین ترکیه و مدل حکومت اش ندارد. و همچنین سالهاست در آرزوی پیوست به اتحادیه اروپاست و در این راه از هیچ کاری هم رویگردان نیست. ترکیه ابتدا به سراغ فلسطین رفت و با حمایت از مردم غزه و فرستادن کشتی آزادی برای خود آبرویی در بین مسلمانان دست و پا کرد. که البته در ادامه راه با اخراج سفیر اسرائیل و کاهش روابط خود با آن کشور و همچنین نزدیک شدن به ایران و ایفای نقش میانجی در مسئله هسته ای ایران چهره ای مثبت و مسلمان از خود در افکار عمومی منطقه به جای گذاشت. اما در ادامه و در زمانیکه مردم منطقه در ضعف دیپلماسی خارجی ایران و تبلیغات رسانه های غربی ترکیه را بعنوان یک کشور پیشرو در منطقه میدیدند ترکیه خوش خدمتهای خود به غرب را شروع کرد. ابتدا پشت در بحرانی ترین روزهای سوریه پشت این کشور را خالی کرد و کشورش را محل جمع آوری اپوزوسیون سوریه کرد و تلاش بیش از اندازه اش برای تشکیل شورای انتقالی سوریه نتیجه داد. سپس در یک رویکرد کاملا خصمانه به امریکا اجازه داد تا سپر دفاع موشکی خود را در خاک ترکیه نصب کند. و در آخرین نقش مخرب خود با سفر به کشورهای تازه انقلاب کرده مصر و لیبی و تونس از مردم آنها خواست به جای مدل اسلامی که البته مدل ایران است از یک مدل سکولار و لائیک که البته مدل ترکیه است پیروی کنند. این همه در حالیست که ایران که کشور الگوی انقلابهای منطقه است حتی یک سفیر در مصر و لیبی ندارد. شاید این روزها مردم این کشورها بیشتر از همه به نقش تعیین کننده ایران بعنوان کشوری که بزرگترین انقلاب قرن را انجام داده در کشورشان دارند و البته نشان داده اند که از این نقش هم کاملا استقبال میکنند. اما با این همه متاسفانه این روزها دیپلماسی کشور ما در منطقه آن طوری که باید و شاید نیست. حتی مسئولان رده بالای دولت ما کمتر در سخنرانی ها و اظهار نظرهاشان کمتر یادی از بیداری اسلامی میکنند. و این چنین است که بیداری اسلامی مردم به بهار عربی تقلیل پیدا میکند. و فرصت بدست آمده برای اسلام به نام عرب زده میشود. در حالیکه مردم کشورهای منطقه از ترکیه و رجب طیب اردوغان بخاطر پیشنهاد الگوی ترکیه عصبانی هستند این ایران است که باید با حضور با بالاترین سطح در این کشورها الگوی یک کشور اسلامی کامل را نشان مردم دهد. اما متاسفانه زمانی که آقا رجب در افریقا مانور میدهد رئیس جمهور انقلابی ما به اردبیل میرود. هرچند که باید زودتر از اینها این کارها انجام میشد اما هنوز هم دیر نشده است و ایران بخاطر مقبولیت بالایی که نزد مردم منطقه دارد میتواند نقش تعیین کندنه ای ایفا کند. به شرط آنکه مسئولان ما هم همین اعتقاد را داشته باشند. نه اینکه آنطور که معروف شده این بیداری اسلامی را کار آمریکا بدانند.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 9:20 |
این روزها خبر اختلاس ۳.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومانی در کشور در صد اخبار رسانه های داخلی و خارجی است. و البته همگان سعی دارند از این کلاه برای خود نمدی بسازند. مدیرعامل بانک صادرات میخواهد از این ماجرا برای خود یک چهره ضدفساد درست کند، مدیرعامل بانک مرکزی قصد دارد مدیریت دقیق و موشکافانه خود را به رخ بکشد، مخالفین دولت قصد دارند با این ماجرا نشان دهند تمامی شعارهای چند ساله دولت در امر مبارزه با فساد دروغی بیش نبوده، فتنه گران و مدیران سابق قصد دارند تمامی بی عرضگی ها و قصور خود را پشت سر این خبر پنهان کنند، رسانه های بیگانه و تفاله هایی نظیر نوری زاده و سازگارا و مخملباف و ... طبق معمول این اختلاس را به کل نظام و قله رفیع ولایت نسبت میدهند، و این مردم هستند که هاج و واج مانده و گیج شده از فرود آمدن پتک ۳.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومانی بر سرشان به جنگهای زرگری مدیران عزیز بانکی در رسانه ها نگاه میکنند.

اما این وسط مطلبی کاملا مشخص و روشن است. این اختلاس همانقدر که میتواند تهدیدی برای انقلاب و نظام باشد میتواند فرصتی هم برای آن باشد. وقتی در زمان اختلاس شهرام جزایری، تمامی تقصیرها و کل اختلاس به جزایری نسبت داده شد و از جزایری یک اعجوبه در اقتصاد ساختند هیچ کدام از مردم ما این را باور نداشتند. همه میدانستند که یک نفر هرچقدر هم اعجوبه باشد که مشاور مجلس فخیمه ششم شود در راه پر پیچ و خم و هزاردالان بروکراسی کشور گیر میکند و توان گرفتن یک میلیارد ریال وام هم ندارد چه برسد به آن همه مبالغ کلان. اما وقتی با از قدرت کنار رفتن بعضی از مدیران در دولت و مجلس پرده ها افتاد همگان دیدند که چه دستهای پرقدرتی جزایری را به جلو هل میداده است. این دستها آنقدر پر قدرت بودند که جزایری و خانواده اش را از زندان اهواز به دبی هل بدهند. دستهای پرقدرتی که البته قدرتشان را از پولهای حرامی که از جزایریها گرفته بودند قدرتمند شده بودند. حالا هم اگر این اختلاس ۳.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ به یک نفر چسبانده شود و تمامی مراحل بازجویی و دادگاه و زندان شامل همان یک نفر شود ( و البته سرآخر هم از زندان فرار کند) مردم باورشان نمیشود. چون همگان میدانند که ۳.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان مبلغی نیست که یک نفر بتواند حتی آن را بشمرد. و البته این مهم که ایشان تمامی این پول را صرف سرمایه گذاری در میهن عزیز و خرید سهام شرکتها و بانکهای دولتی و خصوصی کرده این گمانه را به حقیقت تبدیل میکند. اگر بخواهیم با این اختلاس بدینگونه برخورد نماییم ضربه ای بزرگ به نظام و انقلاب زده ایم. اینگونه اعتماد مردم را به اندازه سالها از نظام و انقلاب سلب خواهیم کرد. اما اگر برای یکبار تمامی ملاحظات را کنار بگذاریم و بخاطر این نظام و انقلاب و بخاطر مردم در این زمینه خوب عمل بکنیم نظاممان را سالها بیمه کرده ایم. مردمی که برای ۳۰۰.۰۰۰۰ تومان وام باید هزار جا را امضا بزنند و دوتا ضامن کارمند ببرند و چند میلیون سفته بخرند و روزها مسیر بانک و منزلشان را گز کنند و سرآخر هم قسط اول به همراه کارمزد از وامشان کم شود. اگر مسببین این اختلاس بزرگ، هر که هستند به مردم معرفی شوند نظام ما برای سالها بیمه میشود و مردم ما آرامش خاطری میگیرند که بله! کسی هست که پولهای مردم را از حلقوم دزدان بیرون بکشد.

در این راه ملاحظه هیچ کس هم نباید بشود. حتی اگر خود رئیس جمهور باشد. افرادی که پول حرام از جزایری گرفتند هم در زمان خودشان بزرگ بودند و به اشتباه آبروی نظام به حساب می آمدند، آن موقع هم فکر میکردیم اگر اینها را معرفی کنیم به نظام لطمه وارد میشود. اما دیدیم که نتیجه کم و کاستی و احمال کاری در آن روز چه شد. افرادی نظیر کروبی و محمدرضا خاتمی و مهدی هاشمی و دیگران که آن پولهای حرام را گرفتند و ما فرصتشان دادیم شدند غده های سرطانی که سال ۸۸ گریبان نظام را گرفتند و برای ۲ سال آن را فشردند. همانها بودند که به خوردن مال حرام عادت کردند و پولهای آمریکا و اسرائیل و منافقین و محمود عباس را راحت تر از پولهای جزایری خوردند. اگر آن روز با اینها برخورد کرده بودیم شاید تلنگری برای خودشان هم بود و به چاه ویل نمی افتادند. آنقدر که مانند شیخ ساده لوح در برابر تمامی ملت بگویند "اگر دوباره هم همان پولها را بدهند میگیرم" اگر آن روز با آنها برخورد کرده بودیم دیگر در ۸۸ مردم دوباره به اینها اطمینان نمیکردند و گولشان را نمیخوردند. حالا اگر امروز هم با مسببین این اختلاس برخورد نکنیم فردا باید اینها را در صف دشمنان نظام ببینیم. شاید معرفی و محاکمه این افراد امروز هزینه ای برای نظام داشته باشد اما این هزینه قابل مقایسه با آنچه در ۸۸ اتفاق افتاد نیست. اینها را معرفی و محاکمه کنید. چه روحانی باشند چه رئیس دفتر، چه معاون اول باشند چه معاون اجرایی، بخاطر نظام و انقلاب و رهبر معرفی کنید، حتی اگر خودتان باشید.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 8:18 |
باز هم رمضان آمد و سریالهاش هم آمد و البته باز هم دنیای ارواح و شیاطین. از روزی که او یک فرشته بود به تلویزیون آمد و با اقبال مواجه شد و البته بخاطر نو بودنش ضعفهای بی شمارش دیده نشد سریالهای ارواحی و شیطانی هم پشت سر هم به تلویزیون آمدند. سریالهای دیگر با آدمهای دیگر آمد اما مطلب جدید و متفاوت نه. آخرین آنها هم "پنج کیلومتر در بهشت" و "سقوط یک فرشته" که این دومی از لحاظ نام هم دارد به جدشان "او یک فرشته بود" باز میگردد. در مورد ۵کیلومتر که چه بگویم. دوست دختر بازی یک روح. فقط بخاطر بعضی چیزا چندتا آیه قرآن هم گفتند که پسر بخواند. سقوط یک فرشته هم که شاهکار است. اولا مانند همه سریالهایی از این دست باز پای شیطان در کار است. نمیدانم چرا آدمهای قصه فقط توسط خود شیطان گول میخورند. مگر یک انسان با صفات شیطانی نمیتواند کسی را گول بزند. یک خانواده کاملا مذهبی توسط یک پسربچه شیطانی از هم میپاشد. پدر خانواده که مویی سفید کرده و بابا حاجی است و مذهبی خیلی راحت عصبانی میشود و در عصبانیت کنترل خود را از دست میدهد. دختران خود را از خود میراند و دیگر خبری از آنها نمیگیرد و میگذارد تا دخترش یک هفته را در خانه پسر نامحرم سر کند. دیگر دخترش هم شب از خانه میرود و چون مذهبی تر است به امامزاده میرود و باز پدر بیخیال دختر است. حالا چرا فاطمه مذهبی بجای رفتن امامزاده تنها آن موقع شب در خانه نمیماند خدا داند. چرا فاطمه مذهبی به حرف پدر گوش نمیکند و برخلاف میل پدر چندبار به دیدار نیمای بد میرود خدا داند. چرا حاجی کمی به عصبانیتش مسلط نمیشود و فکر نمیکند دختر دزد چرا کارت شناسایی نشان داده خدا داند. چرا حاجی مذهبی کمی خود را کنترل نمیکند و به دخترانش کمک نمیکند خدا داند. سارا چطور دختر مذهبی است و چطور تربیت شده که در عرض یک هفته انقدر سقوط میکند که از دامان خانواده و امامزاده به آغوش پسر نامحرم میرود باز خدا داند. چرا در این خانواده مذهبی یک نفر نیست که دست بقیه را بگیرد و به سلامت از حوادث عبورشان دهد خدا داند. و خدا داند که ما تا کی باید این دست سریالهای بی مایه و سبک را ببینیم و انسانهای خوب و مذهبی مان را آنقدر ضعیف ببینیم که با تلنگری نابود میشوند. چرا نباید ببینیم که چطور پسربچه های ۱۳ ساله با نارنجک زیر مین رفتند و شیطان و شیطان صفتان که هیچ، تمامی ملائک را هم میخکوب خود کردند. چرا نباید ببینیم رزمنده هایی را که پس از ۳ روز گرسنگی برای باز کردن دکان بقالی اجازه حاکم شرع میخواهند و اینطور شیطان را نا امید و نابود میکنند. آنقدر اینها را ما نگفتیم و دیگران خلافش را گفتند که دیگر جوانانمان باور ندارند که اینها راست بوده و گمانشان است که اینها هم مانند رستم شاهنامه است. ما حتی سراغ رستمهای بجا مانده از آن دوران که هنوز زنده اند نرفتیم تا به همگان بگوییم آن شاهنامه راستین هشت ساله را.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه هشتم شهریور 1390 و ساعت 10:28 |
سریال "سه دونگ، سه دونگ" که از شبکه تهران پخش میشه به روزهای پایانی خود رسیده. من خیلی این سریال رو ندیدم اما میدونم که این خانواده به فکر افتاده بودن که برن ایتالیا و به همین خاطرهم خونشونو فروختن. حالا هم برای رفتن به ایتالیا ابتدا به ترکیه رفتند تا از اونجا به ایتالیا برن. اینکه این سریال یا امثال این چقدر میتونن خوب و با کیفیت باشن و اصلا این سریالها دنبال چه هستند جای کلی بحث و جدل دارد. اما چیزی که مشخص است این است که این دست سریالها اغلب تکراری و از روی دست دیگر سریالها که بنا به تازه بودنشان مورد اقبال عمومی قرار گرفتند ساخته میشود. همه تکیه کلامها و لحظاتی که قرار است ما را بخنداند قبلا در دیگر سریالهای عطاران و صالحی و دیگران دیده شده و بیننده راحت میتونه این موقعیتهای مثلا کمیک رو پیش بینی کنه. حتی هنرپیشه های آنها هم تکراری هستند کسانی مانند سیروس گرجستانی، مرجانه گلچین و محمد کاسبی آنقدر در این نقشها دیده شده اند و بازی کرده اند که دیگر تمامی کارهاشان قابل پیش بینی است و دستشان رو از پیش رو شده. تنها مسئله ای که در این بین میماند این است که باز هم در صدا و سیما یک پروژه میلیونی با پول بیت المال درست شده است که برای مردم آب ندارد اما برای دست اندرکارانشان نان درست و حسابی دارد. کارگردان و بازیگران و دیگر دست اندرکاران این سریال دستمزدهای خوبی برای این قصه بی مایه تکراری میگیرند، احتمالا کارگردان با مشورت بازیگران تصمیم میگیرد که برای نشان دادن مضرات و سختی های سفر خارج سری هم به ترکیه بزند، ابتدا تمامی استانبول را زیر پا بگذارد و البته به ما هم نشان بدهد تا دلمان آب شود، سپس با یک ایرونی بچه تهرون مشتی که معلوم نیست چرا اولین کسی است که در ترکیه به اینها بر میخورد است، آشنا میشود.

 سپس به یک هتل بروند و البته از میان همه مسلمانان محجبه ترک یکی از آن سکولارهای بی حجابش را نشانمان بدهند تا باور کنیم که اینجا ترکیه است و حقه نیست. بعدش با آن جوانک بروند و به هوای وطن بستنی سنتی و هندوانه بخورند و از گرانی ترکیه بگویند و متلک بی مزه و بیجای سیاسی هم بیاندازند و بعدش هم حتما پولشان توسط شریک و دوست خورده شود و از غربت خسته شوند و اینجا به پیام مورد نظر ضرغامی برسند که خارج خوب است چون قشنگ است و مرتب است، ساختمانهای بزرگ دارد، خیابانهای تمیز دارد، جاهای دیدنی دارد، هتلهای باحال دارد اما بد است چون معرفت ندارد، مرام ندارد، بچه تهرون ندارد، گران است، بستنی سنتی و هندوانه خوب ندارد، پس ای مردم نرید خارج چون ممکنه هوس هندونه خوب و بستنی و نون سنگک کنید، بچه تهرون هم گیرتون نیاد، آخه شما که مثل ما شانس ندارید. همین که ما با پول شما رفتیم و دیدیم بسه شما نرید.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه هشتم شهریور 1390 و ساعت 10:5 |
یه روز تو خیابون دو نفر با هم گلاویز شده بودند. یکی از اونها یقه نفر دوم رو گرفته بود و داشت بهش میگفت "احمق عوضی، بیشعور کثاف تو چرا به من گفتی نفهم" یه پیرمدی اومد جلو و به اون آقا گفت، پسرم اگه تو با یه فحش که خوردی داری این کارا رو میکنی این بنده خدا با این همه فحشی که از تو خورد چیکار کنه؟!

قصه امروز علی دایی هم قصه این فرد است. علی دایی از تقلید حرکاتش توسط یک جوان در جشن تیم استقلال خیلی ناراحت شد و از مسئولان استقلال و آن جوان کلی انتقاد کرد. چند روز بعد از آن برنامه خنده بازار از صدا و سیما پخش شد که در آن باز هم حرکات و صحبتهای دایی توسط آن جوان (که متاسفانه من نامش را از خاطر برده ام) تقلید شد و الحق والانصاف که ایشان خیلی خوب هم از عهده این کار بر آمدند. این که کار آن جوان و صدا و سیما درست است یا نه بماند برای بعد، اما علی دایی در واکنش به این کار صدا و سیما در پایان بازی تیم راه آهن و در پاسخ به خبرنگارانی که در این مورد سئوال پرسیده اند سخنانی ایراد فرموده است که جای کلی تامل دارد. علی دایی گفته: "... سازمان صدا و سیما در جام جهانی چقدر کارشناس آورد تا مرا خراب کند، اما خراب کردن آدم‌ها دست خدا است و با چنین کارهایی آدم خراب نمی‌شود. برای صدا و سیما متاسفم که به دنبال اسم خود واژه اسلامی دارد. اگر واژه‌ اسلامی نبود من هیچ صحبتی نمی‌کردم، اما چون خود را منتسب به اسلام کردیم من حرف می‌‌زنم. آیا واقعا چنین کارهایی باعث خوشحالی مردم می شود؟ اگر این گونه است من راضی‌ام، اما طنز با مسخره‌ گی فرق دارد. اگر صدا و سیما همراه با واژه جمهوری اسلامی نبود حرفی نمی زدم اما برای ما که واژه مسلمان داریم و به اسلامی بودن مان افتخار می کنیم ، این کارها زشت است. کجای اسلام گفته کسی را تمسخر کنید؟ متاسفانه آقایان خیلی راحت‌ نشسته‌اند و چنین کارهایی انجام می‌دهند، اما اگر جرات و قدرت دارند برای کله گنده‌ های سیاسی چنین کارهایی را انجام دهند. آیا می توانند چنین کاریی کنند؟"

او در پاسخ به اظهارات یکی از خبرنگاران رادیو مبنی بر اینکه حبیب کاشانی از این برنامه‌ طنز استقبال کرده و گفته است من هم با اینکه ادایم را درآورده اند کلی خندیدم، گفت:« اول این را گفته‌ام که من را با هیچ کس مقایسه نکنید، جایگاه‌ها فرق می کند. شاید کسی دوست دارد این‌گونه معروف تر شود و از چنین برنامه ای هم استقبال کند. من چند سال در این فوتبال هستم؟ ۱۸ و ۲۰ سال است که به فوتبال آمده‌ام اما این آقایان که اسم آوردید کی و چگونه وارد فوتبال شده‌اند؟ بدنم پر از بخیه‌هایی است که به خاطر فوتبال خورده بنابراین مرا با چنین آدم هایی مقایسه نکنید، وقتی چنین کاری را می کنید من متاسف می‌شوم.نمی‌گویم جایگاه من بالا است، اما نمی‌خواهم با کسی مقایسه شوم. خیلی‌ها دوست دارند به هر نحوی مطرح شوند اما علی دایی دوست ندارد. برخی دعوا راه می‌اندازند و هزار کار دیگر می‌کنند، اما من نوعی این کارها را دوست ندارم. اگر آنها دوست دارند به من ربطی پیدا نمی‌‌کند. من مخالف طنز نیستم و خودم هم با آن موافقم اما طنز با تمسخر فرق دارد.صدا و سیما چرا برای گنده‌های سیاسی چنین برنامه‌هایی نمی سازد! خیلی مسائل هست اما من فقط به بخش کوچکی از آن اشاره کردم. خیلی‌ها دوست داشتند علی دایی خراب شود، اکنون هم خیلی‌ ها دوست دارند من خراب شوم اما مردم با شعور و با فرهنگ هستند. شعور جوانان ما بالا رفته و خود آقایان را تمسخر می گیرند.»

سرمربی راه آهن که انگار دلش از این مسائل پر بود حرف هایش را این گونه ادامه می دهد:« مسئولان صدا و سیما را نگاه کنید هزار و صد ایراد دارند. اگر من ۹۰۰ تا ایراد داشته باشم آنها هزار و صد تا ایراد دارند و می‌توانم از نظر ریخت و قیافه و شکل ظاهری خیلی‌ حرف‌ها بزنم. متاسفم برای صدا و سیما که اسم اسلام را می‌آورد اما کوچک‌ترین نگاهی به مسائل اسلامی نمی کند. همین کارها باعث می شود که جوانان ما به بیراهه بروند. چرا فقط ادای ما ورزشی‌ها و هنرپیشه ها را درمی آورند برای آدم‌های سیاسی چنین کنند.من با کسی لابی نمی کنم، سرم در بغل کسی نیست که چنین مسائلی را انجام می‌دهد. طنز با تمسخر فرق می کند؛ طنز با چیزهایی که خدا به آدم می دهد فرق می‌کند. خیلی از آقایان خیلی از مسائل دارند که اگر مردم بدانند واویلا می‌شود. »

سرمربی سابق تیم ملی ایران در پاسخ خبرنگاری که پرسید چرا ادای شما را درمی‌آورند گفت:« تا موقعی که از آدم‌های بزرگ می‌ترسند و از بزرگ شدن کسی می‌ترسند همین مسائل اتفاق می‌افتد. هر کاری می کنند بر عکس آن نتیجه می‌ گیرند. به نظر شما بعد از این کارها جایگاه من بین مردم بهتر شده یا بدتر؟ و به گفته خود شما جایگاه من بین مردم بی نظیر شده است. هر کاری آقایان می‌کنند نتیجه برعکس می‌گیرند. من با بودن در کنار مردم احساس غرور می‌کنم و چنین احساسی با بودن با شخص خاصی به من دست نمی‌دهد. من از چیزی نمی‌ترسم و به دین و پیغمبر و قرآن قسم می خورم نه سیاسی هستم و نه دوست دارم سیاسی بشوم. دوست هم ندارم سیاسی باشم. احتیاجی هم ندارم که سیاسی شوم و دنبال چیزی‌ هم نمی‌گردم. می‌خواهم زندگی آرامی داشته باشم، دنبال پست سیاسی و جایگاهی هم در آینده دور نیستم، خیالشان راحت باشد.

دایی در مورد اینکه این هنرپیشه گفته از شما اجازه دارد، گفت:« دروغ است و چنین اجازه‌ای ندارد. »

سرمربی راه آهن در مورد اینکه گفته می شود وی با این کار تجارت می کند و حتی در جزیره کیش چنین برنامه‌ای را اجرا می کند ،گفت:« در همه جای دنیا دلقک و ملیجک زیاد داریم. نمی توان از دلقک‌ها ایراد گرفت. در دربار هم ملجیک زیاد بوده، آنهایی که از دلقک ها حمایت می‌کنند باید از آنها ایراد گرفت. متاسفانه برخی کارهایی می‌کنند که آدم یاد چیزی های که نباید بیفتد می افتد. صدا و سیما یا از روی سوء نیت این کار را انجام داده و نمی دانست و بدون کار کارشناسی چنین کاری انجام شده است که اگر این گونه باشد نمی‌داند چه مسائلی و چه ضربه‌های در جامعه به بار آمده است، اما اگر اکنون هم به این موضوع پی برده باشند دیگر چه فایده‌ای دارد؛ نوش دارو پس از مرگ سهراب خنده‌دار است.»

وی افزود: «ما از بچگی با یک سری مسائل بزرگ شده‌ایم، اگر اسلام می گوید چنین کارهایی درست است انجام دهند. آقای کارگران و آقای مدیری که اجازه می‌دهید چنین برنامه‌ای پخش شود به چه چیزی اعتقاد داری؟ اگر به اسلام معتقدی ما ندیدم که اسلام چنین چیزی گفته باشد. چنین مسائلی در این یک دهه خیلی پررنگ شده و خیلی ساده دروغ می‌گویند و سر هم کلاه می‌گذارند. باید یک جا این مسائل متوقف شود. من اگر شکایت هم کنم ۳ سال باید بدوم و نتیجه‌اش هم این می‌شود که ۲۰۰ نفر از رفقا را واسطه قرار می‌دهند تا رضایت بدهیم و وقت خود را تلف کرد‌ه‌ام.»

دایی در مورد اینکه آن هنر پیشه می خواهد به دست بوسی شما بیاید، گفت:« در زمان‌های قدیم ملیجک‌های قدیم به دست بوسی می‌آمدند و این کارها درست نیست. اگر او ادامه بدهد ما هم مثل خودشان برخورد می‌کنیم. اینگونه نیست که هر کسی هر کاری می‌خواهد بکند. مطمئن باشید من هم در این مملکت و حتی خارج از آن جایگاهی دارم و با خیلی‌ها صحبت می‌کنم و جواب خوبی خواهم داد.»

آقای دایی که سعی کرده با پیش کشیدن مسئله اسلام و آموزه های اسلامی صدا و سیما و آن هنرپیشه بیچاره را تخریب کند هیچ با خود فکر نکرده است که آیا در آموزه های اسلام این همه توهین به یک جوان که حالا کار اشتباهی هم انجام داده (و البته چند بار هم عذرخواهی کرده است) و ملیجک و مسخره خواندن او کار درستی است. آیا علی دایی حق دارد که انقدر راحت در مورد کاشانی این حرفها را بزند و به او توهین کند. دایی کاشانی را به جرم اینکه از آن برنامه خوشش آمده مورد توهین قرار میدهد.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 13:26 |
برای احیای جنبش سبز نیازمند شوشولیم، آن هم از نوع فرنودیش. هر چه بیشتر باشد بهتر است.

از آنجاییکه ماجرای فرنود کوچولو و شوشولش این روزها شور جدیدی در بدنه اجتماعی جنبش سبز پدید آورده و جنبش سبز را که دیگر خبرهایی نظیر حبس موسوی و کروبی، اعتصاب غذای مهدی خزعلی، وخیم شدن حال قاسم شعله سعدی و قدیانی هم نمیتوانست آنان را از رخوت بیرون آورد، به جنبش و جوش واداشته است، رهبران جنبش مانند امیر ارجمند و واحدی و دیگران این روزها به فکر جذب شوشولهای بیشتری افتاده اند تا با استفاده از محبوبیت و نیروی عظیم آن جنبش را تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران به پیش ببرند. البته آنها با استفاده از فرمول "هر ایرانی یک ستاد" خواستار جذب شوشول از داخل ایران شده اند و گفته اند که شوشولهای خارجی برای آنها برد ندارد.

از همه عزیزانی که احیانا این مطلب را مطالعه میکنند بابت استفاده از الفاظ زشت عذرخواهی میکنم. اما کاملا حیفم آمد در مورد افراد سبک مغزی که یک ماجری ساده که فقط میتوانست به درد بلوتوث بازی جوانان بخورد را به موضوعاتی نظیر سانسور، کودک آزاری، آزادی بیان و ... چسبانده اند چیزی ننویسم.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 و ساعت 10:26 |
آقای احمدی نژاد در واکنش به طرح تفکیک جنسی در دانشگاه ها (که قسمتی از طرح اسلامی شدن دانشگاه ها است) این طرح را سطحی و غیر عالمانه دانست و خواست که سریعا این طرح متوقف شود. جناب دانشجو هم این امر را کاملا پذیرفت. اما حالا اکثر رسانه های داخلی و خارجی در این زمینه شروع به تحلیل کردند و البته این مسئله باز دلیلی شده برای حمله رسانه های ضد انقلاب به اسلام و ایران. البته بعضی از مراجع نظیر آیت اله مکارم شیرازی و آیت اله صافی گلپایگانی از توقف این طرح بسیار انتقاد کرده اند. اما نکته بسیار مهم اینجاست که مگر وقتی آقای دانشجو وزیر محترم علوم تصمیم به اجرای این طرح گرفت (که طرح کوچکی هم نبود) با رئیس جمهور هیچ مشورتی نکرده است و باز از آن مهمتر این که مگر رئیس جمهور در طی این مدت که این مسئله در صدر همه اخبار بود از این ماجرا آگاه نشده بود که می بایست بعد از این همه مدت این دستور را صادر میکرد. مگر این دو عزیز در جلسات هیئت دولت همدیگر را زیارت نمیکنند. اگر اینان از طریق کبوتر نامه بر هم همدیگر را خبر میکردند تا بحال مطلع شده بودند. مگر اینکه کبوتر بیچاره در میان راه مرده باشد. چرا باید این مسئله پیش بیاید و دستاویزی شود برای ضد انقلاب. اگر رئیس جمهور با این ماجرا مخالف بودند میتوانستند همان روز اول که جناب دانشجو این مسئله را طرح کردند به ایشان امر کنند که این مسئله را پیگیری نکنند. مگر اینکه فشاری بر رئیس جمهور بوده و ایشان پس از این مدت تسلیم شده اند که با توجه به روحیه ایشان این امر محال به نظر میرسد. و اصلا آیا در این ماجرا نظر امام خامنه ای لحاظ شده است؟ آیا از ایشان برای این طرح و اجرا کردن و نکردن آن نظر خواسته اند؟ آیا از ایشان راهنمایی خواسته اند تا این طرح خدای نکرده تصویر بدی از اسلام ندهد؟ چون من ازایشان ویدئویی دیدم که ایشان در دیدار با هیئت دولت خاتمی و زمانی که از اجرا نشدن اسلامی شدن دانشگاه ها و اردوهای مختلط انتقاد میکنند نقبی به گذشته و سال ۶۴ میزنند و میفرمایند که "این آقایانی که حالا دست اندرکار اردوهای مختلط شده اند همان کسانی هستند که سال ۶۳-۶۴ توی کلاسها دیورا کشیدند بنده به دستور امام رفتم توی نماز جمعه گفتم این کار بد است ... امام به من گفتند که این چه کاری است، بعد هم توی نماز جمعه تهران گفتیم که این کار، کار مناسبی نیست ... دیوار کشین حرف ما نیست، حرف انقلاب و حرف ما نیست". خوب است که قبل از اجرای این دست طرحها که اثری زیادی بر روی قشرهای بزرگ جامعه دارد هماهنگی های لازم به عمل آید تا این ناهماهنگی ها و آشفته بازارها خدای نکرده موجب وهن انقلاب و نظام ولایت فقیه نشود.
+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 و ساعت 9:5 |
بسیج داشجویی دانشگاه تهران نسبت به سفر اخیر آقای لاریجانی (رئیس مجلس) به جمهوری آذربایجان واکنش نشان داده اند و با انتشار بیانیه ای از ایشان انتقاد کرده و نکاتی را به ایشان متذکر شده اند. اخیرا دولت آذربایجان اقدامات ضد اسلامی مانند ممنوعيت حجاب اسلامي در مدارس متوسطه، ممنوعيت وجود نمادهاي اسلامي در ادارات دولتي، ممنوعيت صدور اسناد هويتي با عكس داراي پوشش اسلامي، ممنوعيت فروش كتب ديني، ممنوعيت ورود فعالان ديني به انتخابات مجلس و رياست‌جمهوري، ممنوعيت فعاليت رسانه‌هاي تصويري اسلامي، دستگيري و حبس فعالان ديني را در دستور کار خود قرار داده است. آقای لاریجانی در این سفر نه تنها هیچ اعتراضی به این اقدامات ضد دینی و اسلامی دولت آذربایجان نکرده است بلکه بابت پیشرفت های بی نظیر آذربایجان هم به رئیس جمهور آن کشور تبریک گفته است و سلام محمود احمدی نژاد را هم به ایشان رسانده است. لاریجانی چندی پیش (قبل از انقلابهای منطقه) در سفر به مصر با حسنی مبارک دیدار و گفتگو کرده بود. ناخودآگاه یاد سخنان سعید قاسمی افتادم که میگفت وقتی سیاستمداران ما گرم میشوند میروند و حرفهایی میزنند و کارهایی میکنند. و میگفت اگر آنها هم مانند جانبازان ترکشهای ناشی از مینهای مصری در بدنشان بازی میکرد، با هر بار درد ناشی از آن مرگ بر مصر و مرگ بر حسنی نامبارک میگفتند نه اینکه بروند با آنها صحبت و بگو بخند کنند. اقداماتی مانند این و شرکت در مراسم تدفین ملک حسین اردنی و دعوت از ملک عبداله اردنی و در آغوش کشیدن مقامات سعودی که امام فرمود اگر از صدام بگذریم از آل سعود نخواهیم گذشت و دیگر تلاشهای بعضی از مقامات برای ارتباط با سران دیکتاتور کشورهای عربی که بعضا در جنگ ایران و عراق کمک دست صدام یزید بودند جگر بسیاری از بچه حزب الهی ها و رزمندگان اسلام را خون میکند. بجاست که مسئولان کشورمان از اینگونه اقدمات که نمک پاشیدن بر روی زخم حزب اله است دست بکشند و از خیل عظیم خانواده های شهدا، جانبازان شیمیایی و غیره، و اسرا آزاده شرم کنند. به امید روزی که همه چیز ما انقلابی و حزب الهی و در راه خدا باشد.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 و ساعت 10:16 |

فکر میکنید چقدر ولایتمدار هستید؟ اصلا ولایتمدار هستید یا نه؟ ولایتمداریتان به حرف است یا به عمل؟ راه ساده و درست فهمیدن این نکته این است که اعمال خودمان را کنار سخنان ولی فقیه زمان بگذاریم و مقایسه کنیم که اعمالمان چقدر با سخنان امام خامنه ای (دامت برکاته) هماهنگ است. مخصوصا در این زمانه که اقشار مختلفی دم از ولایتمداری میزنند (که انشاء اله هم هستند). امام خامنه ای در سخنان اخیر خود در مورد افشاگری و طرح اتهام و ... مطالبی ایراد فرمودند. ایشان در قسمتی از سخنان خویش فرمودند: تا وقتى جرمى ثابت نشده است، قطعاً نبايستى كسى را در معرض قرار داد؛ در معرض اتهام هم نبايد قرار داد؛ چون وقتى گفتيد متهم است، افكار عمومى تفكيك نمي‌كند بين متهمى كه هيچ گناهى نكرده است، با آن كسى كه شواهدى بر گناه او وجود دارد. حتّى بعد از اثبات جرم هم چه لزومى دارد؟ عرض كردم، مگر يك موارد خاص؛ "و ليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين ".(2) چند موردِ اينجورى داريم. حتّى اگر چنانچه فرض كنيم يك نفرى جرمى هم كرده است، اين جرم در دادگاه صالح اثبات هم شده است، اين شخص به مجازات محكوم هم شده است - فرض كنيد رفته زندان - چه لزومى دارد ما اسم او را در روزنامه‌ها منتشر كنيم تا بچه‌ اين آدم كه دارد مدرسه ميرود، ديگر رويش نشود مدرسه برود؟ چه اشكال دارد كه اين مدتِ زندانش را بگذراند، بيايد بيرون، خودش و خانواده‌اش زندگى عادى‌شان را ادامه دهند؟ خب، جرمى كرد، مجازات شد، تمام شد ديگر. بايد حتماً آبروريزى بشود؟ اين از نكات بسيار مهمى است.

حالا کمی به رفتار خود و دیگران دقت کنیم. وقتی به کسی شک میکنیم که کار خلافی انجام داده بدون اینکه سندی در این مورد داشته باشیم و حتی بدون اینکه پیش خود هم مطمئن شویم که آن فرد خلافکار و گناهکار است شروع میکنیم به افشاگری و آبروریزی آن فرد. و وقتی هم که متوجه میشویم که آن فرد گناهکار نیست بدون اینکه حاضر باشیم عذرخواهی کنیم شروع میکنیم به توجیه کردن کارهای خود. اخیرا هم در کشور اینگونه موارد زیاد شده. هرکسی سعی دارد که در مورد بعضی از افراد افشاگری کند تا از این طریق نام خود را برجسته کند. حالا هر روز بر علیه عده ای. اخیرا هم نمایندگان مجلس و در راس آنها آقای توکلی و مطهری و زاکانی از تریبون مجلس و سایتهای خود دست به افشاگری در مورد افرادی میزنند و همه آنها را هم جزو گروه انحرافی مینامند. در موردی عجیب هم آقای مصباحی مقدم گروه سه نفره شامل آقایان حداد عادل، ولایتی و عسگراولادی که از طرف رئیس جمهور مامور وحدت اصولگرایان شده بود را هم جزو گروه انحرافی نامیدند. که آقای ولایتی در واکنش به این سخنان و اتهامات از حضور در این کمیته انصراف داده است و گلایه های خود را هم نزد حضرت آقای مهدوی کنی برده اند. و همچنین افشاگری ها و طرح اتهام های گوناگون در مورد افرادی در دولت و دیگر ارگانها میشود بدون اینکه هیچ سندی در این مورد باشد و یا دادگاهی این افراد را محکوم کرده باشد. و یکی دیگر از کارهایی که اصلا نشاندهنده ولایتمداری که نیست هیچ، ظلم بر ولایت هم هست این است که سخنانی ایراد شود که باعث اختلاف افکنی در جامعه میشود و باعث سوء استفاده و خوشحالی دشمنان باشد. که در این مورد هم رهبر عظیم الشان انقلاب دیروز سخنانی را ایراد کردند.

+ نوشته شده توسط صحراکرد در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 13:32 |